تبليغاتX
غبار نجف
غبار نجف
 
قالب وبلاگ

 

[ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 ] [ 19:17 ] [ سیدعابد ] [ ]
[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:11 ] [ سیدعابد ] [ ]


و از آن حضرت (عليه السلام): هر كس از شما زنش باردار است و فرزندش ‍ چهار ماهه شد رو به قبله بايستد و آية الكرسى بخواند، و دست به پهلوى همسرش گذارد و بگويد:
((خداوندا! من اين فرزند را محمد نام گذاردم )) خداوند او را پسر كند، و اگر به عهد خود وفا كند و نام او را محمد نهد خداوند آن را وسيله بركت او قرار دهد وگرنه اختيار با خداست كه او نگهدارد يا ببرد.
از امام ششم (عليه السلام): مردى بر آن حضرت وارد شد و عرضه داشت : يا ابن رسول الله من هشت دختر پشت سر هم دارم و پسرى ندارم ، دعا بفرماييد كه خداوند به من پسر دهد، امام (عليه السلام) فرمود: چون آهنگ آميزش كردى و در دامن زن نشستى ، دست راستت را بر ران چپ زن نه و سوره ((انا انزلناه ...)) را هفت بار بخوان ، و سپس آميزش كن كه آنچه مى خواهى مى بينى ، و چون آثار حمل پيدا شد، هر وقت زن در شب ، پهلو به پهلو شود دست راست خود را بر ران راست او نه و ((اناانزلنا..)) را هفت بار بخوان . مرد گويد: چنين كردم و هفت پسر پشت سرهم برايم متولد شد، و ديگران نيز چنين كردند و پسردار شدند.
روزى حسن بن على (عليه السلام) از نزد معاويه لعنت الله علیه  بيرون شد، يكى از دربانان معاويه ، به دنبال حضرت راه افتاد، و گفت من مردى پولدارم كه بچه دار نمى شوم ، چيزى به من بياموز كه خداوند به من فرزندى دهد. امام (عليه السلام) فرمود: بسيار استغفار كن ، وى بسيار استغفار مى كرد كه گاهى به روزى هفتاد بار مى رسيد، و ده پسر برايش متولد شد. اين خبر به معاويه علیه لعنه رسيد، به مرد گفت : چرا از او نپرسيدى كه اين سخن از كجا گرفته است ؟ بارى ديگر كه امام (عليه السلام) به معاويه وارد شد مرد همان سؤ ال از او كرد، امام (عليه السلام) فرمود: مگر گفته قرآن را نشنيدى كه در داستان هود گويد: ((و بر نيروى شما بيفزايد))
18 و در قصه نوح گويد: ((شما را به مال و فرزند كمك كند)).19


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 7:30 ] [ سیدعابد ] [ ]

مطالبی را که پیش رو دارید برگرفته شده از باب هشتم کتاب شریف مکارم الاخلاق تالیف شیخ بزرگ وار طبرسی ( حسن بن فضل بن حسن طبرسی رحمة الله علیه) در آداب ازدواج و متعلقات آن می باشد که شامل ده فصل می باشد


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 11:55 ] [ سیدعابد ] [ ]
[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 8:7 ] [ سیدعابد ] [ ]
مقدمه:  پیرامون عصمت حضرت زینب سلام الله علیها

معلوم باد که عصمت از درجات عالیه ومقامات سامیه است ولذا مخصوص خواص عباد که انبیاء اعظام واوصیا فخام انها شده ومعنی ان نگاه داری از لغزش ها و زلل ها است و در اصطلاح عبارت است از قوه موهبیه الهیه که بواسطه آن خود را از زلل ها ولغزش ها نگاه بدارند ، بطریقی که سلب اختیار که لازمه تکلیف است از مصوب له نشود.
سنت وحکمت اعطائ این موهبت به انیاء و اوصیا واضح است ؛ بدیهی است کسی را که خلاق عالم ریاست تامه و ولایت عامه بربندگان اعطا نموده ، اگر چنان چه قوه عاصمه به آن ها عنایت ننماید که بواسطه آن خود را از زلل وخطا ها نگه داری نمایند سبب اختلال نظام شود ، چراکه اگر از آنها خطایی سرنزند نتنها خود به هلاکت رسند بلکه عامه ناس را فاسد نمایند به جهت این که اختیار کافه ناس آنها واگذار شده و انها مربی ارواح و معلم بشر .ونفوس کلیه هستند که واسطه ایصال فیض به این عالم اند وازاین جهت است که چون حضرت ابراهیم علیه سلام درخواست منصب امامت از برای ذریه خود نمود خطاب گردید که :
( لاینال عهدی الضالمین ) بقره 124
یعنی آنهایی که از ذریه تو ظلم نمایند در خور این منصب نیستند.
ومعلوم باد که عصمت را مراتبی است . مرتبه اعلای آن مخصوص اهل البیت محمدی صلوات الله علیه واله وسلم .است چنان چه آیه شریفه ((انما یریدالله ایذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا)) احزاب آیه 33 گواه است .

وچون علیا مخدره حضرت عقیله خدر رسالت از طینت محمدیه وبه مجاهده نفسانیه و ترک لذائذ حیوانیه مقامی تحصیل نموده بود از او تعبیر می شود به عصمت صغری ولذا خود ان مخدره در بعض احتجاجات خود اشاره به عصمت خود هم می فرماید.
واین نکته هم معلوم باشد که عصمت ملائکه غیراز عصمت انبیاء است زیرا که در ملائکه صفت شهویة وغضبیه خلقت نشده ، ولی انبیا دارای هردو قوه هستند واز همین جا معلوم می شود جهت شرافت انبیاء برملئکه واین که عقیله خدر رسالت نیز از ملائکه افضل واشرف بوده ؛ روحی وارواح العالمین فداها.

علمای امامیه سلسله پیامبران و امامان و حضرت فاطمه سلام الله علیها اجمعین – را داری مقام شامخ عصمت می دانند ؛ اما در مورد بانوی شجاع کربلا حضرت زینب سلام الله علیها برخی همچون محقق ممقانی در تنقیح المقال ج 3 ص79 می گویند:
(( در صورتی که عقیده به عصمت زینب سلام الله علیها داشته باشیم ، گزاف نگفته ایم . آنان که برحالات زینب علیها سلام در در عاشورا و پس از آن واقف باشند ، چگونه می توانند عصمت آن بانو را انکار کنند چون اگر زینب عصمت نداشت درآن مدتی که امام سجاد علیه سلام بیمار بود ، امام حسین علیه سلام مقداری از سنگینی بار امامت را به آن حضرت نمی سپرد))
همچنین نویسنده شهیر علامه شیخ جعفر نقدی نیز همین عقیده را دارد زینب کبری ص63


برچسب‌ها: عصمت زینب کبری سلام الله علیها
ادامه مطلب
[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 8:1 ] [ سیدعابد ] [ ]

رسیده عید و دل ها شاد و خرم
همه در فکر دیدارند با هم

همه آماده انـد سفـره بچیننـد
به فکـر سفـره های هفت سیننـد

منم یک گوشـه از صحرا نشستم
ببین عیـد است و من تنهـا نشستم

منم در سفره دارم هفت سیـن را
ولی تـوأم شـده بـا داغ زهـرا

اگـر خواهـی برای مادر مـن
دم عیـدی بِگِـریی در بـر مـن

کنار سفره ی عیـدم تو بنشیـن
بگویم ماجرای هر چه هفت سیـن

بُود سین نخستین سیلـیِ کیـن
به روی مادرم بـا دست سنگیـن

میـان کوچه راهش را ببستنـد
غـرور مجتبـایـش را شکستنـد

ببیـن بر سفـره سیـن دومم را
که سویـی نیست در چشمان زهرا

بمیرم، راه خانه گم نمـوده ست
تمام چهـره ی مادر کبـود ست

بگویـم سین سـوم تا بسـوزی
که مادر سـوخت بین کینه تـوزی
برای کشتـن زهـرا دویـدنـد
درِ کاشـانـه را آتـش کشیـدند

ببین سین دگر از من همین است
عزیزم چهارمی سقط جنیـن است

به آتش خانه را پُر مِه نمودنـد
گلـی را وحشیـانـه له نمودنـد

به روی سفره سین پنجم این ست
سرِ سجـاده اش زینب حزین است

کنـد چـادر نمـاز مادرش سر
بگـویـد وای مـادر وای مـادر

شده سفـره پر از اشک شبانـه
ششم سین سوت وکور ماندست خانه

خدایـا مرتضی همـدم ندارد
به جز چاهش کسی مرهم ندارد

چه گویم ای عزیز از سین آخـر
بُـود آن سینـه ی مجروح مادر

هنوز آن سینه را درمـان نگشتم
خدا تا کی به صحرا و به دشتـم ؟

شده این سفره محسن چه رنگیـن
چه دردآور شده این سفره هفت سین

منبع: دیوان اشعار تبری

[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 8:42 ] [ سیدعابد ] [ ]


 

و قد حکی عن عمر انه کان یجعل فی فمه حجرا لیمتنع من الکلام فیما لا یعینه

 

کشف الاسرار عما خفی عن الافکار ، ص 116 – السوال 57  ، اسم المؤلف: ابوالعباس شهاب الدین احمد بن عماد بن یوسف الاقفهسی الشافعی ، دار النشر : دار ابن حزم - بیروت – 1426 هـ 2005 م ، الطبعة : الاولی ، تحقيق : محمد خیر رمضان الیوسف

تفسیر حقی ، ج 17 ص 261 ،اسم المؤلف: أبو بكر، محمد بن الحسين بن عبد الله البغدادي الآجري ، دار النشر : الدار السلفیه – الهند

 

روح البیان ، ج 10 ص 436 – سوره البلد ،اسم المؤلف: اسماعيل حقي بن مصطفى الإستانبولي الحنفي الخلوتي ، دار النشر : دار احیاء التراث العربی – بیروت  1985

 

البته برخی این عمل زاهدانه (!) را به ابی بکر نسبت داده اند :

 

نزهة المجالس ومنتخب النفائس ، ج 1 ص 157 ، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن عبد السلام بن عبد الرحمن بن عثمان الصفوري الوفاة: 894 هـ ، دار النشر : دار المحبة - دار آية  - بيروت - دمشق - 2001 / 2002 ، الطبعة : لا يوجد ، تحقيق : عبد الرحيم مارديني

 

و برخی دیگر نیز این عمل زاهدانه (!) را به برخی از سلف صالح نسبت داده اند :

 

النصيحة الكافية لمن خصه الله بالعافية ، ص 73 ، اسم المؤلف:  أبو العباس أحمد بن محمد بن عيسى البرنسي الفاسي المعروف بزروق الوفاة: 899 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت/ لبنان - 1422هـ - 2001م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد المجيد خيالي

 

البته جناب آیت الله قاضی در زهد!!! دست خلفای غاصب را هم از پشت بستن و آن طوری که خودش به آن اعتراف کرده حدود بیست سال در دهان سنگ گذاشتن تا حرف بیهوده نزنند..

(غبارنجف)

[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 14:10 ] [ سیدعابد ] [ ]
عمر بن خطاب، خدائی از خرما داشت و دخترش را زنده به گور می‌کرد!!!
نووی شافعی در کتاب المجموع می نویسد:
وَرُوِیَ عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ أَنَّهُ قَالَ : یَا رَسُولَ اللَّهِ ، إِنِّی وَأَدْتُ فِی الْجَاهِلِیَّةِ
فَقَالَ : أَعْتِقْ عَنْ کُلِّ مَوْؤُودٍ رَقَبَةً .والموؤودةُ البنتُ المقتولةِ عندما تَوَلَّدَ ، کان أهلُ الجاهلیةِ یفعلونَ ذلک مخافةَ العارِ والفقرِ.

از عمر بن خطاب روایت شده است که گفت: ای رسول خدا ! من در دوران جاهلیت دخترانم را زنده به گور کرده‌ام (چه کار کنم؟) . آن حضرت فرمود: برای هر دختری که زنده به گور کرده‌ای، یک بنده آزاد کن .
مؤوده به دختری می‌گویند که در زمان تولد کشته شده است. مردم دوران جاهلیت، این کار را به خاطر ترس از ننگ و فقر می‌کشتند.
النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاى676 هـ)، المجموع، ج 19 ، ص 187 ، ناشر: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، التکملة الثانیة.
ماوردی بصری شافعی نیز در کتاب الحاوی الکبیر می نویسد:
وَرُوِیَ عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ أَنَّهُ قَالَ : یَا رَسُولَ اللَّهِ ، إِنِّی وَأَدْتُ فِی الْجَاهِلِیَّةِ. فَقَالَ : أَعْتِقْ عَنْ کُلِّ مَوْؤُودٍ رَقَبَةً .وَذَلِکَ أَنَّ الْعَرَبَ فِی الْجَاهِلِیَّةِ کَانَتْ تَحْفِرُ تَحْتَ الْحَامِلِ إِذَا ضَرَبَهَا الطَّلْقُ حُفَیْرَةً یَسْقُطُ فِیهَا وَلَدُهَا إِذَا وَضَعَتْهُ ، فَإِنْ کَانَ ذَکَرًا أَخْرَجُوهُ مِنْهَا ، وَإِنْ کَانَ أُنْثَى تُرِکَتْ فِی حُفْرَتِهَا ، وَطُمَّ التُّرَابُ عَلَیْهَا حَتَّى تَمُوتَ ، وَهَذَا قَتْلُ عَمْدٍ ، وَقَدْ أُوجِبَتْ فِیهِ الْکَفَّارَةُ.
از عمر بن خطاب نقل شده است که گفت: ای رسول خدا ! من در جاهلیت دخترانم را زنده به گور کردم (چه کار کنم؟) آن حضرت فرمود: برای هر دختری که زنده به گور کردی، یک بنده آزاد کن .
و این به آن دلیل است که عرب‌ها در جاهلیت، در زیر پای زن حامله، گودالی می‌کندند، وقتی وضع حمل می‌کرد، بچه‌اش در داخل آن گودال می‌افتاد، پس از آن اگر پسر بود، او را بیرون می‌آوردند؛‌ و اگر دختر بود، در همان گودال رهایش می‌کردند و خاک بر او می‌ریختند تا بمیرد. این کار ، قتل عمد به حساب می‌‌آید و سبب وجوب کفاره می‌شود.
الماوردی البصری الشافعی، أبو الحسن علی بن محمد بن حبیب (متوفاى450هـ)، الحاوی الکبیر فی فقه مذهب الإمام الشافعی وهو شرح مختصر المزنی، ج 13 ص 67 ، تحقیق الشیخ علی محمد معوض - الشیخ عادل أحمد عبد الموجود، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - لبنان، الطبعة: الأولى، 1419 هـ -1999م.
محمد امین شنقیطی متوفای1393هـ درالفواکه العذاب نوشته اند وقد جاءعن عمر رضی الله عنه قولُه : أمرانِ فی الجاهلیةِ . أحدُهما : یَبْکِیْنِی والآخرُ یَضْحَکُنِی .
أما الذی یبکینی : فقد ذَهبتُ بابنةٍ لی لَوَأَدُها ، فکنتُ أحفَرُ لها الحفرةَ وتَنْفَضُّ الترابَ عن لِحْیَتِی وهی لا تدری ماذا أریدُ لها ، فإذا تَذَکّرتُ ذلک بَکَیْتُ .
والأخرى : کنت أصْنَعُ إلهًا من التمرِ أضَعُهُ عند رأسٍ یَحْرُسُنِی لَیلاً ، فإذا أصْبَحْتُ مُعَافًى أکلتُه ، فإذا تَذَکرت ذلک ضَحِکْتُ من نَفْسِی

این سخن از عمر نقل شده است که : دو خاطره از دوران جاهلیت دارم که یکی از آن‌ها مرا گریه و دیگری به خنده می‌آورد .
اما آن خاطره‌ای که مرا به گریه درمی‌آورد این است که : من رفتم تا دختر خودم را زنده به گور کنم؛ من برای او گودال می‌کندم؛ ولی او خاک‌ها را از ریشم می‌زدود؛ در حالی که نمی‌دانست من چه قصدی برای او دارم. وقتی این خاطره را به یاد می‌آوردم، گریه می‌کنم.
اما دیگری: من خدای از خرما می‌ساختم، شب‌ها آن را بالای سر خود می‌گذاشتم تا از من محافظت کند؛ وقتی صبح می‌شد و گرسنه می‌شدم، آن را می‌خوردم . وقتی این خاطره را به یاد می‌آورم، به خودم می‌خندم .

الجکنی الشنقیطی، محمد الأمین بن محمد بن المختار (متوفاى 1393هـ.)، أضواء البیان فی إیضاح القرآن بالقرآن، ج 8 ص 439، تحقیق: مکتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفکر للطباعة والنشر. - بیروت. - 1415هـ - 1995م.
التمیمی الحنبلی، حمد بن ناصر بن عثمان آل معمر (متوفاى 1225هـ)، الفواکه العذاب فی الرد علی من لم یحکم السنة والکتاب، ج 9 ص 80 ، طبق برنامه الجامع الکبیر.

[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 9:6 ] [ سیدعابد ] [ ]
[ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 8:40 ] [ سیدعابد ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

نشان اهل خدا عاشقی است ..
باخوددار...
دربلاهم میچشم لذات او
مات اویم مات اویم مات او...